love madness
+رمز داره ... +تمام حرف من.. تاوان می دهند...محبتم را به نفرت تبدیل کرده اند.. تکه های قلبم رو به فروپاشی است... دیگر نگاهش یک رویاست... دیگر جوابگوی این قلب نیست... من بدون نگاه هرزه اش جنون عشقی یک طرفه را گرفته ام که مبادا در صدایم توقعی باشد... که خاطرت را بیازارد +بهترین آهنگ دنیا..آهنگ وب +امشب خیلی شب خاصی بود... +آدمی که میاد تو وبلاگش از غم هاش مینویسه..از خاطراتش میگه..حتما دلیل اینکه فرد دپرس و غمگینی باشه نیست..شاید تمام غماشو اینجا میذازه و میاد بیرون.. از اینجا فقط اجازه میدم عشق رو زبونم باشه..اجازه نمیدم وارد قلبم بشه.. حالا ببین چه جوری تو این فیلم گرفتار میشه.. اصلا آهنگ این فیلم شروع میشه قلبم میلرزه.. خیلی حس خاصی دارم...خود فیلمم میبینم خیلی نارحت میشم.. +نظرات فقط پست ثابت تایید میشه +سه ساعت ادامه مطلب نوشتم همه اش پرید +این آهنگ پیشوازه دوستم بود..خوشم اومد گذاشتم آهنگ وب... دیوونه ام میکنه... let me show my love for you insatiable turn me on..never stop wanna taste every drop my love for you insatiable the moonlight plays upon your skin a kiss that lingers takes me in i fall asleep inside of you +مکالمه ی من و...برای دوروز پیش.. +رمز میخوای بگو.. +بعدا نوشت وبلاگایی که خیلی دوست داشتم لینک شدند +خیلی منتظر شدم نیومدی بی معرفت۲۱.۲۰ مخاطب خاص واژه ای که تمام نامردی های دنیا را به من آموخت.. آموخت به من... بی احساس بودن را.. اعتماد نکردن را... درخود شکستن بی صدارا.. متنفر شدن از بدن خود را... آرزو به دل مانده ام.. آرزوی دوستی که مرد باشد نه نر..... تکیه بر سینه هایی که به بدنم فکر نکند.. اشک هایم را پاک کند.. در آغوشم بگیرد و مرا از این دنیا نجات دهد.. این نهایت آروزیم است.. مردی که در آغوشش آرام گیرم و جان دهم... +این متنو خودم گفتم.. +خیلی حالم بده..خیلی بدم.. +دیروز یه اتفاق بدی افتاد..داره لهم میکنه.. +مهدی آهنگ وبت حالمو بدتر کرد.. +هه..گناهم بودن و بودن وپاکی..
یــک نفـــر هــزاران نفـــر را با هـــم دوســـت دارد !
اما مـــن …
ناشیـــانه
به یــک نفر دل میبنـــدم
هــــزاران بار ...
دلتنـــگی که برایــت انــکار می کنـــم ... باز هــم بخــاطر ٍ تــوســت ...
دنیــای ٍ مــن دلگیـــر نشــو ...
چشم های وحشی مرا
هیچ نگاه هرزه ای رام نخواهد کرد ...
تو فقط
از مرز چشم های دلم
پا بیرون نگذار ...
می دانی
من هنوز هم در پس تمام اتفاق هایی که نیفتاده اند
می شکنم ...
چشم هایت را ببند
گوش کن
دخترکی دلش را بغل گرفته
و زیر آوار ِ بغض های فروریخته اش ،
جیغ می کشد...
ادامـه مطلـب
و آسمان را پایین مــی کشـــ ـم
مــی خواهــــــم بزرگــــــی زمین را نشان آسمان دهـــــــم !
تا بداند
گمشده ی من
نه در آغــــوش او . . .
که در همین خاک بــــــی انتهاست
آنقدر از دل تنگـــــی هایـــــــم برایش
خواهــــــ م گفت
تا ســـرخ شود . . .
تا نــــ ـم نــــ ـم بگرید . . .
آن وقت رهایش مـــی کنــــــــم
و مـــی دانــــــم
کســـــی هـــــــرگـــــــز نـــــخواهد دانست
غــــــم آن غروب بارانـــــــ ـی
همه از دلتنگــــی های من بود . . . !
